منوی اصلی
مطالب پيشين
آرشيو مطالب
لینک دوستان
نويسندگان
جستجو
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
ابر برچسب ها
امام حسین علیه السّلام (۳۳)  ,  اخلاق ناپسند (٢۸)  ,  نماز (٢٥)  ,  شهدا (٢۳)  ,  آخرالزمان (۱۸)  ,  پیرامون قیامت (۱۸)  ,  امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف (۱٦)  ,  پیرامون ایمان (۱٦)  ,  حکومت و سیاست (۱٥)  ,  اخلاق پسندیده (۱٥)  ,  قرآن (۱٢)  ,  مذاهب و فرقه ها (۱٢)  ,  حضرت فاطمه سلام الله علیها (٩)  ,  حکایت علما (٩)  ,  زندگی نامه علما (٦)  ,  متفرقه (٦)  ,  آفات الطّلاب (٦)  ,  حجاب (٥)  ,  پیرامون دنیا (٤)  ,  امام علی علیه السّلام (٤)  ,  امام سجاد علیه السّلام (۳)  ,  انتقاد از مسئولین (۳)  ,  مناجات با خدا (۳)  ,  روزه (٢)  ,  خواص انگشتر (٢)  ,  امام حسن عسگری علیه السّلام (٢)  ,  حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلّم (۱)  ,  درمان با ذکر و آیات (۱)  ,  تسلیت و تبریک (۱)  ,  امام علی نقی علیه السّلام (۱)  ,  پند و اندرز علما (۱)  ,  پیرامون علم (۱)  ,  امام باقر علیه السّلام (۱)  ,  آیت الله جانباز گمنام (۱)  ,  ترس از عذاب خدا (۱)  ,  ربیع الاوّل (۱)  ,  سیستم حوزه علمیه و نوع دروس آن (۱)  ,  غسل (۱)  ,  زبان عربی (۱)  ,  نام گذاری (۱)  ,  حقوق زن (۱)  ,  لباس (۱)  ,  موسیقی (۱)  ,  کفش (۱)  , 

از گناهان کوچک بپرهیزید [یا از گناهانی که بنظر شما کوچک شمرده می شود] بپرهیزید، زیرا برای آنها خواهانی است که آن را پیگیری می کند. ممکن است کسی پیش خود بگوید: اکنون این گناه را انجام می دهم و سپس توبه می کنم گویا گناه را نادیده گرفته و به حساب اعمال خویش نمی آورد . لکن خدای عزّوجلّ می فرماید: «ما هر عملی که از پیش انجام داده اند و آنچه بعدها انجام می دهند همه را بدون کم وکاست در دیوان امامت به حساب می آوریم». و باز می فرماید: «اگر به اندازۀ دانۀ خشخاش عملی یا حقّی در میان صخره ای یا در آسمان ها و یا در زمین پنهان باشد، خداوند همۀ آنها را می آورد [و به حسابتان می گذارد] که خداوند لطیف و خبیر است». (اصول کافی، ج 2، ص 270 و بحارالانوار، ج 70، ص 321)


همه گناهان شدید و سخت است و سخت تر از همه آن گناهانی است که بر آن گوشت و خون روییده شود، زیرا گناهکار یا عذاب می شود یا مورد رحمت واقع می گردد و تنها پاکان وارد بهشت می شوند (یعنی با گوشت و خون روییده شده از گناه نمی توان وارد بهشت شد). (اصول کافی، ج 2، ص 270)

 

شادی ارواح طیبه شهدا و امام خمینی (ره) فاتحه مع الصلوات



اخلاق ناپسند

کنیه آن حضرت «ابوالقاسم (منتخب الاثر، ص 182) و القاب ایشان، بنابر آنچه در روایات بیان شده، عبارتند از: «مهدى»، «قائم»، «منتظر» و «حجت» (بحارالانوار، ج 51، ص 30).

البته القاب و اوصاف زیادى در روایات و دعاها همانند دعاى ندبه براى حضرت مهدى (عج) بیان شده است و آنچه ذکر شد، القاب مشهور بود.

1- ابو خدیجه می گوید: از امام صادق علیه السّلام در مورد قائم سؤال شد، فرمود:

 «کُلُّنا قائِمٌ بِأَمْرِ اللَّهِ واحِدٌ بَعْدَ واحِدٍ حَتَّى یَجیى‏ءَ صاحِبُ السَّیْفِ فَاذا جاءَ صاحِبُ السَّیْفِ جاءَ بِأَمْرٍ غَیْرِ الَّذى‏ کانَ» (اصول کافى، ج 1، ص 536)

همه ما یکى بعد از دیگرى به امر خدا به پا می خیزیم تا این‏که صاحب شمشیر بیاید. وقتى او آمد، روش دیگرى خواهد داشت.

 

2- در روایت دیگرى از امام باقر علیه السّلام سؤال شد:

مگر همه شما قیام کننده به حق نیستید؟



امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

نام ایشان به اتفاق شیعه و سنى «م ح م د» است. براى نمونه به دو حدیث از طریق شیعه و سنى اشاره می کنیم:

1- عبدالله بن عمر می گوید پیامبر صلى الله علیه و آله و سلّم فرمود:

در آخر زمان مردى از فرزندان من خروج می کند که همنام و هم‏ کنیه من است، زمین را از عدل و داد پر مى‏کند، آن گونه که از ظلم و جور پر شده است و او همان مهدى است. (تذکرة الخواص، ص 325)

2- امام سجاد علیه السّلام از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله چنین نقل      می کند:

اگر از دنیا جز یک روز نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانى می کند تا این‏که مردى از عترت من بیاید که همنام من است، زمین را از عدل و داد پر می کند، آن سان که از ظلم و ستم پر شده است. (منتخب الاثر، لطف‏ اللّه صافى گلپایگانى، ص 159)

شادی ارواح طیبه شهدا و امام خمینی (ره) فاتحه مع الصلوات

 



امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

در حدیث آمده است که: «إِنَّ اللهَ اِذا أَحَبَّ عَبداً اِبتَلاهُ»؛ «خداوند اگر بنده ای را دوست داشته باشد، او را گرفتار می سازد.» تا «لِیَسمَعَ تَضَرُّعَهُ»؛ گریه اش را بشنود یا «لِیَسمَعَ صَوتَهُ» صدایش را بشنود. امّا در مورد انسان های بد، خداوند با ملائکه می فرماید: «ای فرشتگان، حاجت این شخص را زودتر بدهید بروید!» (کنزالعمال، ج 3، ص 325، ارشادالقلوب، ج 1،ص 183 و جامع الصغیر سیوطی، ج 1، ص 57)

شادی ارواح طیبه شهدا و امام خمینی (ره) فاتحه مع الصلوات




اوّل: دوست داشتن حکومت، فراموش کردن عدالت

«یُحِبُّونَ الْإِمارَةَ وَ یَنْسَوْنَ الْعَدْل»؛ امارت یعنی رییس شدن؛ مردم دوست دارند رییس شوند، امّا عدالت را فراموش می کنند.

 دوّم: ثروت را دوست دارند، امّا زکات را فراموش می کنند

«یُحِبُّونَ الْمالِ وَ یَنْسَوْنَ الزَّکاة»؛ دلشان پول می خواهد و پول را جمع می کنند، امّا به فکر زکات دادن یا خمس دادن نیستند که سر سال مالشان را حلال کنند. البته بعضی ها به فکر هستند، امّا بعضی ها هم اصلاً به فکر نیستند؛ در عمرش اصلاً خمس نداده و اگر هم زکات به تعلق گرفته نداده است.

زکات به نُه چیز تعلق می گیرد: نقدین: طلا و نقره با نصاب، غلات اربعه: گندم و جو، خرما، مویز، و انعام ثلاثه: گاو، گوسفند و شتر. بعضی از تازه دامادها هستند که به آنها سکه های بهار آزادی زیاد داده شده است، اگر بیست مثقال طلا گرفته باشند، سر سال باید مثلاً نیم مثقالش را بدهند. این تازه دامادها دوست دارند سکه بگیرند، امّا زکاتش را فراموش می کنند.

سال زکوی غیر از سال خمسی است. سال خمسی باید دوازده ماه تمام شود، امّا سال زکوی باید یازده ماه تمام شود، به محض تمام شدن ماه یازدهم و رفتن به ماه دوازدهم زکات تعلق می گیرد.

سوّم: قصرها را دوست دارند، امّا قبرها را فراموش می کنند

«یُحِبُّونَ الْقُصُورِ وَ یَنْسَوْنَ الْقُبُور»؛ ساختمان بیست و چهار طبقه را با لذت نگاه می کند، امّا قبر را فراموش می کند. ما خویشاوندی داریم که هفت هشت سال پیش از مکه آمده بود، فامیل ها ما را بردند در ساختمانی که نگهبان داشت، رفتیم توی زیرزمین پیاده شدیم، سوار آسانسور شده، آسانسور ما را برد به طبقه بیستم. آپارتمان بزرگی بود، مثل این آپارتمان های کوچک نبود، از آن بالا که نگاه می کردیم، تهران در گودی واقع شده بود. یکی از اقوام ما با صاحبخانه شوخی کرد و گفت: «فلانی خوب با خدا قاطی شدی در اینجا!» البته خدا همه جا هست، امّا از آنجایی که می گویند خدا آن بالاهاست، او هم می گفت: «تو هم در این بالا با خدا قاطی شده ای!»

مردم



پیرامون قیامت, پیرامون دنیا, حکومت و سیاست

[اگر کسی نماز ظهر و عصر را نخوانده باشد و فقط به اندازۀ خواندن چهار رکعت وقت داشته باشد یعنی] چهار رکعت به آخر وقت مانده باشد باید چه کار کند؟

اگر آخر وقت به فتوای مرجع شما غروب باشد و شما فقط به اندازۀ خواندن چهار رکعت نماز وقت داشته باشی، در اینجا دیگر نمی توانی نماز ظهرت را اوّل بخوانی، چون قضاء شده، باید ابتدا نماز عصرت را بخوانی و بعد قضای نماز ظهرت را به جای آوری.

امّا اگر آخر وقت نماز به فتوای مرجع شما زمان مغرب باشد، به راحتی هم نماز ظهر و هم نماز عصر را می توانی بخوانی؛ چون یکربع زمان داری. پس در اینجا باید به فتوای مراجع در زمینه آخر وقت مراجعه کرد،بسته به اینکه مرجع شما مغرب را آخر وقت حساب کند یا غروب را، حکم عوض می شود.

منبع: در محضر مجتهدی، ج 1، ص 131

شادی ارواح طیبه شهدا و امام خمینی (ره) فاتحه مع الصلوات



نماز

پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «می خواهید به شما بگویم تنبل ترین مردم و دزدترین مردم و تو خالی ترین مردم و عاجزترین مردم چه کسانی هستند؟»

تنبل ترین مردم چه کسی است؟

حضرت صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «کسل ترین مردم آن کسی است که بیکار است، امّا ذکر خدا را نمی گوید»

پس حضرت صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «تنبل ترین مردم عَبْدٌ صَحیحٌ فارِغٌ لا یَذْکُرُ اللهِ بِشَفَةٍ وَ لا بِلِسانٍ؛ آن کسی است که در یک جایی بیکار نشسته، امّا نه با لب و نه با زبان ذکر نمی گوید.»

ذکر زبانی مثل گفتن «لا إِلهَ إِلَّا الله» است که با زبان گفته می شود، امّا بعضی ذکرها هستند که هنگام گفتنشان لب هم تکان می خورد، به آن ذکر، ذکر شفة گفته می شود.

پس آن کسی که نه ذکر زبانی می گوید، مثل گفتن «لا إِلهَ إِلَّا الله» و نه ذکر لبی، او تنبل ترین مردم است.

بخیل ترین مردم چه کسی است؟

حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: بخیل ترین مردم کسی است که از مقابل کسی می گذرد، بِر و بِر نگاه می کند، امّا سلام نمی کند. یک سلام که مایه ای ندارد! سلام کن بابا جان!

«حاج میرزا علی هسته ای» روی منبر می گفت: «الاغ ها هم که به هم می رسند، یک پوزه ای به هم می مالند، سلام و علیکی می کنند.»

من قدیم دیده بودم، وقتی الاغ ها در یک کوچه بهم می رسیدند پوزه هایشان را به هم می مالیدند، سلام و علیک می کردند. ولی الان آدم



اخلاق ناپسند

در خصال شیخ صدوق (ره) آمده است که: امیرمؤمنان علی علیه السّلام فرمودند: همانا خداوند تبارک و تعالی چهار چیز را در چهار چیز مخفی کرده است:

اول: «أَخْفی رِضاهُ فی طاعَتِهِ فَلا تَسْتَصْغِرَنَّ شَیْئاً مِنْ طاعَتِهِ فَرُبَّما وافَقَ رِضاهُ وَ أَنْتَ لا تَعْلَمُ»؛

خداوند رضایت و خشنودی خودش را در طاعتش مخفی کرده، پس هیچ کدام از طاعات و عبادات را کوچک نشمار؛ چه بسا که همان عبادت موافق رضا و خشنودی خداوند است و تو نمی دانی.

مثال اول: در خیابان راه می روید، پوست هندوانه یا خیاری را می بینید، آن را بردار و کناری بگذار مبادا زنی که بچه در بغل دارد، به زمین بخورد، این یک عمل نیک است،همین را کوچک مشمار؛ شاید رضا و خشنودی خداوند در همین عمل باشد.

مثال دوم: نیمه های شب از خواب بر می خیزی، تشنه ای، آب می خوری، همان موقع می گویی: «صَلَّی اللهُ عَلَیْکَ یا أَبا عَبْدِالله». ناگاه در می یابی که همین سلام دادن به امام حسین علیه السّلام، کارت را درست کند و برای همین سلامی که نیمه شب به امام حسین علیه السّلام دادی، به بهشت می روی.

مثال سوم: پیرمردی از مسافرت آمده، چمدانش را نمی تواند بلند کند، تو کمکش کن و چمدانش را حمل کن. یک وقت میبینی همین عمل به ظاهر کوچک، تو را بهشتی کرد؛ چرا؟ چون خداوند رضایت و خشنودی خود را در طاعت مخفی کرده است.

دوم: «وَ أَخْفی سَخَطَهُ فی مَعْصِیَتِهِ فَلا تَسْتَصْغِرَنَّ شَیْئاً مِنْ مَعْصِیَتِهِ فَرُبَّما وافَقَ سَخَطُهُ مَعْصِیَتَهُ وَ أَنْتَ لا تَعْلَمُ»؛ و خداوند تبارک و تعالی



اخلاق پسندیده

بدان که: - همچنان که اشاره به آن شد - حسد، یا آدمى را بر آن مى ‏دارد که اظهار آن‏ را کند در حق محسود، و افعال و اقوال ناپسند اظهار سازد و زبان به غیبت و بدگویى اوگشاید و تکبّر و برترى بر او نماید، به نحوى که حسد او ظاهر شود یا خود را از اظهار آن نگاه دارد و از آثار و افعالى که دلالت کند بر حسد اجتناب نماید، امّا در باطن ‏زوال نعمت او را طالب، و به مصیبت و الم او راغب است و از این جهت هم مطلقاً بر خود خشمناک نیست.

و شکى نیست که: این هر دو قسم، حرام و مذموم، و صاحب آن در شرع و عقل «معاتب‏» (سرزنش شده)و معلوم است و نفس شخص، در هر دو صورت بیمار، و به ظلمت و کدورت‏ گرفتار است.

بلى در قسم اوّل،



اخلاق ناپسند

و امّا اینکه: حسد باعث ضرر دنیوى حاسد مى ‏گردد، پس به جهت آن است که:

کسى که مبتلا به این صفت است پیوسته در حزن و الم، و همیشه در غصه و غم است، زیرا که: نعمت هاى خدا به واسطه حسد تو از دشمنان تو قطع نخواهد شد. پس هر نعمتى ‏که خدا به او مى ‏دهد بار غمى بر دل تو مى ‏گذارد و هر بلایى که از او دفع مى ‏شود همانا بر جان تو نازل مى‏ گردد پس على الدوام مغموم و محزون و تنگدل و پریشان خاطر است و آنچه از براى دشمنان خود مى‏ خواهى خود به جان خود مى ‏خرى و چه نادان‏ کسى که: دین و دنیاى خود را فاسد کند، و خود را در معرض غضب پروردگار و مبتلا به آلام بسیار نماید و اصلا فایده یا لذاتى از براى او نداشته باشد.

و امّا اینکه: حسد کسى، نه ضرر دنیوى به محسود مى ‏رساند و نه دینى، امرى است‏ ظاهر، زیرا که: هر چه فیاض على الاطلاق، از براى بندگان خود مقدر فرموده است از:

عزت و نعمت و کمال و حیات، مدتى از براى آن قرار داده است، و اگر جن و انس جمع‏ شوند که دقیقه ‏اى پیش و پس نمایند نمى ‏توانند کرد.

اگر تیغ عالم بجنبد ز جاى نبرد رگى تا نخواهد خداى

نه تدبیر تقدیر او را مانع مى ‏آید، و نه حیله قضاى او را دافع. «لا مانع لما اعطاه ‏و لا راد لما قضاه‏» آنچه او داد دیگر کسى نتواند گرفت و آنچه او حکم کرد کسى نتواند رد کرد.

«لکل اجل کتاب‏».

یعنى: «نهایت هر چیزى را وقتى است ثابت‏». (سوره رعد، آیه 38)

«و کل شى‏ء عنده بمقدار».

یعنى: «و از براى هر چیزى در نزد او قدرى است معین‏». (سوره رعد، آیه 8)

و اگر به حسد حاسد، آن نعمت از کسى زایل شدى نعمتى در عالم بر کسى باقى نماندى، زیرا کسى نیست که از براى او حاسدان بسیار نباشد و حسود بیچاره را نیز البته ‏حاسدین دیگر است.

پس اگر حسد و تدبیر و چاره او ضررى  به محسودان او رساند حسد حسودان او نیز نعمت او را زایل خواهد کرد و حال اینکه از فکر خود غافل افتاده و نعمت‏ خود را پایدار تصور کرده و شب و روز خود را به فکر محسود مى‏ گذراند.

چون دانستى که: به واسطه حسد کسى، نعمت از محسود زایل نمى ‏شود،مى ‏دانى که:



اخلاق ناپسند

چون دانستى که مرض حسد از جمله امراض مهلکه نفس است پس در صدد معالجه ‏آن برآى.

علمى که نافع است از براى این مرض، آن است که: اوّل تأمل در بى ‏ثباتى دنیا و فنایی این عاریت ‏سرا نمایى و یاد مرگ خود و محسود کنى و بدانى که این چند روزه‏ دنیا را قابلیت آن نیست که به واسطه آن، حسد بر بندگان خدا برى.

دنیى آن قدر ندارد که بر آن رشک بر نداى برادر که نه محسود بماند نه حسود تا چشم بر هم زنى حسود و حاسد در خاک پوسیده و فاسد گردیده‏ اند، و نام ایشان‏ از صفحه روزگار محو شده و در آن عالم به کار خود درمانده ‏اند.

آخر همه کدورت گلچین و باغبان‏ گردد بدل به صلح چه فصل خزان شود و بعد از آن به تحقیق بدان که: حسد تو بر کسى، باعث ضرر دین و دنیاى تو مى ‏شود و به آن کس مطلقاً ضررى نمى ‏رسد، بلکه نفع دنیا و آخرت به او عاید مى ‏گردد.

و امّا اینکه از حسد داشتن، ضرر دینى به حاسد مى ‏رسد، خود امرى است



اخلاق ناپسند

اکثر اسباب مذکوره حسد در مطالب پیش، میان اشخاصى است که با یکدیگر ربطى دارند، و در مجالس و محافل یکدیگر جمع هستند، و منظور ایشان یک مطلب است و از این‏ جهت است که اغلب، ما بین اشخاصى که شهرهاى ایشان از هم دور است‏ حسدى ‏نمى ‏باشد، زیرا که: رابطه‏ اى میان ایشان نیست و از این سبب است که: غالب، آن است ‏که: هر صنفى حسد به صنف خود مى ‏برند نه به صنفى دیگر، چون مقصود اهل یک صنف، یک چیز و هر یک مزاحم دیگرى مى ‏گردند، پس عالم به عالم حسد مى ‏برد نه به ‏عابد و تاجر به تاجر حسد مى‏ برد نه به عالم مگر به سبب دیگرى که باز باعث رابطه‏ گردد.

بلى، کسى که طالب اشتهار در جمیع اطراف عالم است، و مایل به این است که: در وقتى یگانه دوران باشد حسد مى‏ برد به هر که با او در این فن شریک و نظیر است.

منبع: معراج السعادة، ملا احمد نراقى.

شادی ارواح طیبه شهدا و امام خمینی (ره) فاتحه مع الصلوات



اخلاق ناپسند

بدان که: باعث‏ حسد، یکى از هفت چیز مى  ‏شود:

اوّل: خباثت نفس و بخل ذاتى به بندگان خدا، بدون سابقه عداوتى یا منشأ حسدى، بلکه به محض «خبث نفس» (پلیدی و ناپاکی) و رذالت طبع، زوال نعمت غیر را خواهد و به گرفتارى ‏بندگان خدا به محنت و بلا شاد و فرحناک گردد و از راحت و رسیدن ایشان به مطالب ‏خود، و وسعت معاش ایشان متالم و محزون شود، اگر چه نسبت‏ به وى هیچ ضررى ‏متصور نباشد.

و چنین شخصى هرگاه اضطراب احوال مردم، و تنگى معیشت و «ادبار» (تیره بختی)و «افلاس» (تنگدستی)ایشان را بشنود شگفتگى در طبع او حاصل مى‏ شود و مسرور و خوشوقت‏ مى‏ گردد و بلکه گاهى بى‏ اختیار مى ‏خندد و شماتت آغاز مى ‏کند، اگر چه سابقا فی ما بین ‏او و ایشان عداوتى، بلکه رابطه آشنایى نبوده باشد و این کار، تفاوتى در حق او حاصل‏ نمى ‏کند از رسیدن به جاه و مال و غیر اینها.

و هر گاه خوبى احوال یکى از بندگان خدا را بشنود و انتظام امر او را بفهمد، بر اوگران مى ‏آید و طبع او افسرده مى‏ گردد، اگر چه هیچ نقصى به او نرسد.

و علاج این نوع از حسد در نهایت صعوبت و دشوارى است، چون سببش خبث‏ ذات، و رذالت جبلت است و معالجه امر ذاتى مشکل است و همانا شاعر، این نوع‏ حسد را اراده کرده و گفته است:

«کل العداوة قد یرجى اماتتها الا عداوة من عاداک من حسد».

یعنى: هر قسم عداوتى را امید هست زایل کردن آن، مگر عداوت کسى که دشمن ‏تو باشد از محض حسد.

دوّم: عداوت و دشمنى، و این بزرگترین اسباب حسد است، زیرا که:



اخلاق ناپسند

بدان که از براى حسد چهار مرتبه است:

اوّل اینکه: میل نفس او به برطرف شدن نعمت دیگرى باشد، اگر چه از زوال آن، نفعى به حاسد نرسد و این خبیث‏ ترین مراتب حسد است.

دوّم اینکه: میل نفس او به زوال نعمت از دیگرى باشد، به جهت اینکه خود همان‏ نعمت‏ به دست او آید، مثل اینکه خانه معینى، یا زن جمیله ‏اى را شخصى داشته و دیگرى همان خانه یا همان زن را طالب باشد، و خواهد از دست او در رود و به تصرف‏ خودش درآید و شکى نیست در خباثت این مرتبه و حرمت آن.

چنان که خداى - تعالى - نهى صریح از آن فرموده که:

«و لا تتمنوا ما فضل الله به بعضکم على بعض‏»

خلاصه معنى اینکه: «آرزو مکنید چیزى را که خدا به سبب آن، بعضى را به بعضى تفضیل داده‏». (سوره نساء، آیه 32)

سوّم اینکه: میل نفس او به مثل آنچه دیگرى دارد بوده باشد نه به خود آن، امّا



اخلاق ناپسند