پشیمانی از گناه و ترس از عذاب خداوند

نشکاف و مرا برهنه مساز، کفن دزد نپذیرفت تا اینکه به سبب اصرار همسایه، کفن نیکوتر برداشت و رفت. چون همسایه مرد و دفنش کردند، کفن دزد گفت: مرده که شعوری ندارد تا بفهمد من خلف وعده با او کرده ام، می روم و کفن او را می دزدم. پس قبرش را شکافت و چون خواست او را برهنه کند صیحه ی سختی شنید که می گوید: نکن، پس ترسید و او را برهنه نکرد و قبرش را پوشانید تا هنگام مردنش به فرزندانش گفت: چگونه پدری برای شما بودم؟ گفتند: نیکو پدری بودی. گفت: مرا به شما حاجتی است، گفتند: انجام خواهیم داد. گفت: هرگاه مردم بدنم را آتش زنید و چون خاکستر شدم، خاکسترم را به باد دهید، نصفی به سمت دریا و نصفی به سمت صحرا. قبول کردند و چون مرد، چنین کردند. پس خدای تعالی خاکسترهای متفرقه بدن او را جمع نمود و زنده اش کرد و فرمود: چه سبب شد که چنین وصیتی کردی؟عرض کرد: به عزّتت قسم ترس از عذاب تو مرا  بر این وصیت داشت. پس فرمود: من هم تو را بخشیدم و ترس تو را به امن مبدل کردم و طلبکارانت را راضی خواهم کرد. از این حکایت دانسته می شود که هرگاه گنهکار از گناهش پشیمان شود و از عذاب خداوند ترسناک باشد، خداوند هم او را خواهد آمرزید و خصمای او را راضی خواهد فرمود. (بحار الانوار، ج 15، باب الخوف و الرجاء، ص 117)

شادی ارواح طیبه شهدا و امام خمینی (ره) فاتحه مع الصلوات  

/ 0 نظر / 20 بازدید