موجبات حسد

هر کسى - الانادرى از اهل تسلیم و رضا - به گرفتارى و ابتلاى دشمن خود شاد و فرحناک مى‏ گردد.

و تمناى نکبت و ادبار او را می ‏نماید و هر احدى - مگر یگانه از مقربین درگاه خدا - چون از کسى ایذایى به وى رسد و او قادر بر انتقام نباشد طالب آن است که: روزگار، انتقام او را بکشد و بسا باشد که: اگر او به بلیه ‏اى گرفتار شود آن را به جمع کرامات‏ نفس حسود خبیث ‏خود بندد و چنان گمان کند که نفس زبون حسود او را در نزد خدا مرتبه ‏اى هست و اگر نعمتى به او برسد غمناک و افسرده خاطر مى ‏شود و گاه چنان ‏تصور مى‏ کند که: خود او را منزلتى در نزد خدا نیست که: انتقام او را از دشمن بکشد واز این خیالها مرضى دیگر به سواى حسد در نفس او حاصل مى‏ شود.

سوّم: از اسباب حسد، حبّ اشتهار و آوازه است، بدون قصد مطلبى دیگر. پس‏ کسى که نام و آوازه را دوست داشته باشد، و شهرت در اطراف عالم را طالب باشد، و خواهد در امرى که دارد از شجاعت ‏یا شوکت‏ یا علم یا عبادت یا صنعت ‏یا جمال یا غیر اینها، مشهور و معروف عالم گردد، و او را یگانه عصر و نادره دهر و فرید روزگار و وحید زمان خوانند و چون بشنود که دیگرى نظیر اوست در اقصاى عالم یا یکى از بلاد بعیده، بر وى حسد مى‏ برد، اگر چه هرگز یکدیگر را ندیده بلکه نخواهند دید، از بدگویى ‏او شاد مى ‏شود بلکه به مردن او شگفته خاطر مى‏ گردد، تا کسى در عالم مقابل او نباشد.

چهارم: ترسیدن از بازماندن از مقصود و مطلوب خود است. و این مخصوص‏ دو نفرى است که هر دو یک چیز را طالب باشند، مثل اینکه: دو نفر قصد ایالت وحکومت‏ یک شهرى را داشته باشند، که این سبب حسد هر یک بر دیگرى مى ‏شود، اگر چه ‏عداوتى میان آن دو نفر نباشد پس هر یک از اینها مى ‏خواهد که نعمت هاى آن دیگرى ‏زایل شود تا اسباب تحصیل آن مطلب را نداشته باشد، و از آن عاجز گردد، تا شاید به‏این وسیله آن مطلب از براى او حاصل شود.

و از این قبیل است: حسد زنانى که یک شوهر دارند بر یکدیگر. چون هر یک تمامى ‏التفات شوهر را از براى خود مى ‏خواهد و حسد برادران با هم در قرب و مرتبه در نزد پدر، حسد مقربین پادشاه و خواص او با یکدیگر و حسد واعظین و فقهایى که اهل ‏یک شهر می باشند باهم.

پنجم: از اسباب حسد «تعزز» است که آن عبارت است از اینکه: بر او گران باشد که‏ یکى از امثال و اقران او، یا شخصى که از او پست‏ تر باشد از او بالاتر شود و چنان گمان ‏کند که اگر آن شخص را ثروتى، یا عزتى حاصل شود بر او تکبّر خواهد کرد، و او را بهتر خواهد شمرد، و او طاقت تحمل آن را نخواهد داشت.پس به این جهت طالب آن‏ است که آن نعمت‏ به او نرسد.

ششم: از اسباب حسد، تکبّر است که عبارت است از: در طبع انسان، رفعت و بلندى نسبت‏ به بعضى از مردم باشد و بخواهد که آن بعض، مطیع و منقاد او باشد، و از فرمان او تجاوز نکند و مى‏ خواهد که: قطع اسباب سرکشى از او نموده باشد.

و چون نعمتى به او برسد چنان تصور کند که او دیگر متحمل تکبّر او نخواهد شد و از متابعت او سرباز خواهد زد یا آنکه داعیه برابرى و یا برترى با او خواهد داشت، از این جهت ‏حسد بر او مى برد و زوال نعمت او را دوست مى ‏دارد و حسد اکثر کفّار با رسول ‏مختار - صلى الله علیه و آله و سلّم - از این قبیل بود، چون مى‏ گفتند: چگونه تحمل کنیم که بر ما مقدم شود، طفل فقیرى یتیم؟

«و قالوا لو لا نزل هذا القرآن على رجل من القریتین عظیم‏».

یعنى: «چگونه نازل نشد قرآن بر مرد عظیم الشأنى از اهل این دو ولایت؟ و به این مرد تهى دست‏ بى ‏یار و یاور نازل ‏گردید؟!». (سوره زخرف، آیه 31 )

هفتم: تعجب و استبعاد است که این در وقتى است که: محسود، در نظر حاسد حقیر و پست و در نعمت عظیم باشد، پس تعجب کند که مثل آن شخص به چنین نعمتى رسید! و به این سبب، بر او حسد برد و زوال آن نعمت را از او خواهد و از این قبیل بود حسد بسیارى از امتها بر پیغمبران خود که مى ‏گفتند.

«ما انتم الا بشر مثلنا»

یعنى: «شما نیستید مگر بشرى مانند ما». (سوره یس، آیه 15)

پس چگونه سزاوار خلعت نبوّت، و افسر کرامت گردیدید، و مرتبه وحى و رسالت‏ یافتید؟! و بدان که: بسا باشد که بیشتر این اسباب، یا همه آنها در یک نفر جمع شود و در این ‏وقت ‏حسد نهایت قوت مى ‏گیرد و به حدى مى ‏رسد که: دیگر حاسد قدرت بر اخفاءآن ندارد و باطن خود را ظاهر مى ‏سازد و عداوت را آشکار مى‏ کند.

و گاه باشد که حسد چندان قوت گیرد که صاحب آن هر نعمتى را که از براى‏ هر کسى بیند از براى خود خواهد، و طالب این باشد که هر نعمت و چیزى که از براى ‏هر کسى حاصل است‏ به او عاید شود و این نیست مگر از جهل و حماقت.

منبع: معراج السعادة، ملا احمد نراقى.

شادی ارواح طیبه شهدا و امام خمینی (ره) فاتحه مع الصلوات

/ 0 نظر / 14 بازدید